تبليغاتX
دل تنها

دل تنها

[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 11:44 ] [ تنهایی ] [ ]


فقط واسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…


دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …


دلم برای کسی تنگ است كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…


دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…


دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…


دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …


دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…


دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…


دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…


دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…


دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…


دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…


دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…


دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…


دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:23 ] [ تنهایی ] [ ]


تنها مردن


خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای

خیلی سخته غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره...

خیلی سخته همه چیز رو بخاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمیخوامت

خیلی سخته اونیکه زندگیتو خراب کرده حاضر نیست زندگیتو بهت برگردونه!!!

دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه
او عــــاشــــق نـــیــسـت،
دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه...
مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت،
دردم ایــــــن است کــــــه
بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا ...
مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم؟!!!

چرا چرا..................

چرا...

چرا....


(در زندگی لحظاتی هست که آنقدر دلت برای کسی تنگ می شود که آرزوهایت تنها با در آغوش گرفتن او بر آورده می گردد.)

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 17:44 ] [ تنهایی ] [ ]


تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن(مطلب خواندنی)
بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است ، نکات                     
                       زیر به شما کمک خواهند کرد تا این تفاوتها را درک کنید .

1-هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید

شد ، اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید ، احساس سرور و

خوشحالی می کنید .

2-هنگامی که عاشق هستید ، زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی

را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا ( زمستانی زیبا ) است .
به نظر من از نظر

گرما و سرما میگه ، آخه معمولا کسائیکه عاشقند ، همیشه گرمند و زمانیکه حرفی از

معشوقشان
 میزنند   ، تب میکنن . به قول ما آمپرشون میزنه بالا .}

3-وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه میکنید ، خجالت میکشید ولیکن هنگامیکه به

کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد
.

4-وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنید اما

در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید
.

5-در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت میکشید و یا حتی دست و پای

خود را گم میکنید
  اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز

وجود خواهید داشت .

6-شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید ( زل

بزنید ) اما میتوانید در حالیکه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش

دارید نگاه کنید .

7-  وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که

دوستش دارید ، سعی بر آرام کردن او میکنید .

8-  احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست

داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی )

9-  شما میتوانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چمان خود را بر

احساس عاشق بودن ببندید ، چرا که حتی اگر اینکار را بکنید ، عشق همچنان قطره ای

در قلب شما و برای همیشه باقی خواهند ماند .

10-  عاشق به کسی گویند که لحظه ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد.

عشق و هجران معشوق, آنچنان جان عاشق را مسخر نماید که آب و خواب و غذا را

از او بگیرد و او به چیزی جز معشوق نیندیشد و کسی جز او را نبیند.

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 11:17 ] [ تنهایی ] [ ]


تو همانی!!!!!!!

 تو همــان کســی بودی

کهــ میگفتــی بی تــو خــواهم مُــرد

اما حــالا فهمـــیدم

بــــا مـن

یـا

بــی مـن

تو تنــــها نیســــتی !!  





خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگريـــ بگذرانيــــ

خيانتــــ ميتواند دروغــــ دوست داشتنـــ باشد ! 

خيانت تنها اينــ نيست که دستتــــ را در خفا در دستـــ ديگريـــ بگذاريـــ ...

 خيانتــ ميتواند جاريــ کردنــ اشکــ بر ديدگانــ معصوميـ باشد !

گناه تنها کردار زشت نيست ... 

گناهــ ميتواند بازیچه یـکــ احساســ باشد !

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 16:40 ] [ تنهایی ] [ ]


غرور وعشق

انسان، غرور و عشق!

انسان، غرور و عشق!

آدمیزاد....
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست
می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر
دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!



سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار
دلم به چیزهایی پای بند است
که تو یادت نمی آید...!
تلنگری بزنی، آوار می شوم....
شکستنی تر از آنم که محتاجِ سنگی باشم...

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:38 ] [ تنهایی ] [ ]


رسم عاشقی این نیست که....


رسم عاشقی این نیست

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی.
این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.
این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.
این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی.



یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی.
تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟
وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .
یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده.
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به خدا این رسم عاشقی نیست.








[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:33 ] [ تنهایی ] [ ]


[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 17:57 ] [ تنهایی ] [ ]


من هم خیلی تنهام

  

من هم خيلی تنهام

يه روز بهم گفت: ميخوام باهات دوست باشم

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فكر خوبيه من هم خيلی تنهام

يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام تا ابد باهات بمونم

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

فكر خوبيه من هم خيلي تنهام

يه روز ديگه گفت: ميخوام برم يه جاي دور

جايي كه هيچ مزاحمي نباشه

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فكر خوبيه من هم خيلي تنهام

يه روز تو نامه اش نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

آره ميدونم فكر خوبيه من هم خيلی تنهام

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم

آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم فكر خوبيه

من هم خيلي تنهام . من هم خيلي تنهام

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم

و چيزی که بيشتر خوشحالم میکنه اينه که نمیدونه من هنوز هم خيلي تنهام

  

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 17:54 ] [ تنهایی ] [ ]


چطور دلت اومد بری؟؟؟؟
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 17:50 ] [ تنهایی ] [ ]


مشکلات مردها سر ماه بعد از گرفتن حقوق!!!!
زن: ببینم حقوق این ماهت کجاست؟
مرد : سر قبر بابات !! ( البته تو دلش میگه )
 
 گروه گل یاس
 
زن : جون من اذیت نکن میخام باهاش ریمیل ، رژ ، خط چشم و .....
مرد: ندارم به پیر به پیغمیر ندارم !! بد بختم کردی
 
 گروه گل یاس
 
زن (در حالی که جیب پشت شلوار شوهرش رو چک می کنه):
پس کجا قایمش کردی ذلیل مرده؟!
مرد با گریه: به خدا تو جیبام نیست!
 
گروه گل یاس 
 
زن: ای وا اونجا رو کیفم گذاشتیش!
مرد: امون نمیدی بهت بگم که ...
 
گروه گل یاس 
 
زن: مرسی عزیزم بیخود نیست من اینقدر دوست دارم! .
مرد : خودتی
 
گروه گل یاس

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 10:59 ] [ تنهایی ] [ ]


تقدیم به عزیز زندگیم(PPPPPPPP)

کسی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد


زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !

کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم


دستانش را بفشارم !

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !

یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !

یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی


که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !

یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که


او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید


و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش


نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم


برای من عزیزترین است !

یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که


چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !


کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا


دارد !

یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی


نیز دوست نمی دارد !

یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من


دیوانه وار تنها او را دوست دارم !


کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!


[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 0:0 ] [ تنهایی ] [ ]


حرفهای عاشقونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عشق یعنی ...

 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني      

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 17:50 ] [ تنهایی ] [ ]




دیشب كنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم
دوباره توی هوای كوچه به خاطرت خیس از نم بارون شدم
دیشب دوباره چشام هوای چشماتو كرد
دیشب دوباره دلم دلتنگیه دستاتو كرد
دیشب دوباره درو به خاطرت نبستم
دیشب دوباره دلو برای تو شكستم
دیشب كه دفتر عشقو ورق می زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
دیشب دیدم دیگه داره دلم برات تنگ میشه
فاصلمون خیلی وقته كه داره پررنگ میشه
اگه دوباره نخوای بیای كنارم
نمی دونم بدون تو تا كی طاقت میارم
اگه باور كنی كه دستام بدون تو سرد و زمستونیه
اگه باور كنی كه چشام تو حسرتت ابری و بارونیه
شاید باور كنی كه دلم هنوز پیش دلت زندونیه
http://www.pic.iran-forum.ir/images/rj13o99sgqdlxamgbm6h.gif 


دلم در آرزوی بودنت سوخت

دو چشمم سو و نورش را به در دوخت

نبودی تا ببینی در نبودت

چگونه دل که نه،جان و تنم سوخت

چو پروانه به دورت می پریدم

پرم را شعله شمع تو می سوخت

 شدم مجنون و دیوانه به شهرت

ندانستم  که مجنون را جگر سوخت

 دو چشمم مانده در این بی وفایی

 تنم سوخت و لبم سوخت و دلم سوخت............دلم برات تنگ شده عزیزدلم  



وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی، فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی، تا دل اونو نشکنی

حاضری قلب تو باشه، پیش چشای او گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت، به خاطرش رها کنی

حسابتو، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

حاضری جونتو بدی، یه خار توی دستاش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری که هر جا بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری هر چی بشنوی، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی، گوش بکنی

وقتی کسی رو دوست داری، صاحب کلی ثروتی ‍‍

عشق مندوست دارم... دوست دارم ... دوست دارم

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 14:12 ] [ تنهایی ] [ ]


دل نوشته

وقتی دلت تنها شد

دیگر خنده معنایی ندارد

فقط میخندی تا دیگران

غم اشیانه کرده در چشمانت

رانبیند..............

وقتی دلت تنها شد

دیگر حتی اشکهای شبانه

هم ارامت نمیکنند

فقط گریه میکنی

چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت تنها شد

دیگر هیچ چیز ارامت  نمی کند

سعی کن تنها باشی زیرا تنها به دنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 12:5 ] [ تنهایی ] [ ]


دلم گرفته

 به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمیدونن

از ادمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

                                  محبت مثل یه سکه است که اگه بیفته تو قلک قلب یکی دیگه نمی شه درش آورد

                                                                         مگه اینکه اون قلک رو بشکنی.

[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 12:4 ] [ تنهایی ] [ ]


بیا باهم برقصیم

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 12:3 ] [ تنهایی ] [ ]


گناه من چیه

یکـی بـه مـن بگهـــ چـرا کسـی منـو دوستــــ نـدارهـــــ

کسـی نمیخــواد بیـاد و دســت تـوی دستــامـــ بذارهـــــ

یکــی بــه بگهـــ چـرا بـایــد کــه تنهــا بمونمـــــ

مــن کـه از همـه سرمــــ از عاشقــی حرفــــ نزنمـــــ

مگــه گنـاهـــ مـن چیــه کهـــ هیچکـی راضـی نمیشهـــــ

حتــی شـدهــ واسـه یهـــ بـار بیــاد و عشـق مــن بشهـــــ

چــرا بـایـد بغـض سکوتــــ همیشـه رو لبـامـــ باشهـــــ

چــرا کســی دوسـت ندارهــــ کــه بـا مـن هـم قسمــــ بشهـــــ

مگـه گنـاهـــ مـن چیـه کـه اینهـــ روزگــار منـــــ

آخــه چـرا ایـن سـرنوشـت بـایـد بشهــ نصیـب منـــــ

نــه عیـب و ایـرادی دارمـــ نـه اخـلاقـی کهــ بـد باشهـــــ

یکــی بگـه چـرا بـایـد دلــم پر از غصهـــ بـاشهـــــ

مگــه گنـاهـــ مـن چیــه کهـــ هیچکـی راضـی نمیشهـــــ

حتــی شـدهــ واسـه یهـــ بـار بیــاد و عشـق مــن بشهـــــ

چــرا بـایـد بغـض سکوتــــ همیشـه رو لبـامـــ باشهـــــ

چــرا کســی دوسـت ندارهــــ کــه بـا مـن هـم قسمــــ بشهـــــ

[ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 20:1 ] [ تنهایی ] [ ]


سکوتی بالاتر از فریاد
 
 
 
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
 
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
 
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
 
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
 
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
 
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
 
می خواهم بدانم،
 
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
 
خوشبختی خودت دعا کنی؟

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 18:59 ] [ تنهایی ] [ ]


به ملاقات بينديش....(حتما بخون)

کاش مي دانستي‎ ‎


بعداز آن دعوت زيبا به ملاقات خودت‎ ‎

من چه حالي بودم‎!‎

خبر دعوت ديدارت‎ ‎چو از راه رسيد‎ ‎

پلک دل باز پريد‎ ‎

من سراسيمه به دل بانگ‎ ‎زدم‎ ‎

آفرين قلب صبور‎ ‎

زود برخيز عزيز‎ ‎

جامه تنگ در آر‎ ‎

وسراپا به سپيدي تو‎ ‎درآ‎ .‎

وبه چشمم گفتم‎ : ‎

باورت مي شود اي چشم به ره مانده خيس؟‎ ‎

که پس از اين همه مدت ز‎ ‎تو دعوت شده است‎ ! ‎

چشم خنديد و به اشک‎ ‎گفت برو‎ ‎

بعداز اين دعوت زيبا‎ ‎به ملاقات نگاه‎ .‎

و به دستان رهايم‎ ‎گفتم‎: ‎

کف بر هم بزنيد‎ ‎

هر چه غم بود گذشت‎ .‎

ديگر انديشه لرزش به‎ ‎خود راه مده‎ ! ‎

وقت ان است که آن دست محبت ز تو يادي بکند

خاطرم راگفتم‎: ‎

زودتر راه بيفت‎ ‎

هر چه باشد بلد راه‎ ‎تويي‎. ‎

ما که يک عمر در اين‎ ‎خانه نشستيم تو تنها رفتي

بغض در راه گلو گفت‎: ‎

مرحمت کم نشود‎ ‎

گويا بامن بنشسته دگر‎ ‎کاري نيست‎ . ‎

جاي ماندن چو دگر نيست‎ ‎از اين جا بروم

پنجه از مو بدرآورده‎ ‎به آن شانه زدم

و به لبها گفتم‎ : ‎

خنده ات را بردار‎ ‎

دست در دست تبسم‎ ‎بگذار‎ ‎

و نبينم ديگر‎ ‎

که تو برچيده و خاموش‎ ‎به کنجي باشي

مژده دادم به نگاهم‎ ‎گفتم‎: ‎

نذر ديدار قبول افتادست‎ ‎

ومبارک بادت‎ ‎

وصل تو با برق نگاه

و تپش هاي دلم را‎ ‎گفتم‎ : ‎

اندکي آهسته‎ ‎

آبرويم نبري‎ ‎

پايکوبي ز چه برپا‎ ‎کردي

نفسم را گفتم‎ : ‎

جان من تو دگر بند نيا‎ ‎

اشک شوقي آمد‎ ‎

تاري جام دو چشمم‎ ‎بگرفت


و به پلکم فرمود‎: ‎

همچو دستمال حرير‎ ‎بنشان برق نگاه‎ ‎

پاي در راه شدم

دل به عقلم مي گفت‎ : ‎

من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد‎ ‎

هي تو انديشيدي که چه‎ ‎بايد بکني‎ ‎

من به تو مي گفتم: او‎ ‎مرا خواهد خواند‎ ‎

و مرا خواهد ديد

عقل به آرامي گفت‎ : ‎

من چه مي دانستم‎ ‎

من گمان مي کردم‎ ‎

ديدنش ممکن نيست‎ ‎

و نمي دانستم‎ ‎

بين من با دل او صحبت‎ ‎صد پيوند است

سينه فرياد کشيد‎ : ‎

حرف از غصه و انديشه بس است‎ ‎

به ملاقات بينديش و‎ ‎نشاط‎ ‎

آخر اي پاي عزيز‎ ‎

قدمت را قربان‎ ‎

تندتر راه برو‎ ‎

طاقتم طاق شده

چشمم برق مي زد...

اشک‎ ‎بر گونه نوازش مي کرد...

لب به لبخند تبسم مي کرد...

دست بر هم مي خورد‎ ‎...

مرغ قلبم با شوق ...

سر به ديوار قفس مي کوبيد

عقل شرمنده به آرامي‎ ‎گفت‎ : ‎

راه را گم نکنيد

خاطرم خنده به لب گفت‎ ‎نترس‎ ‎

نگران هيچ مباش‎ ‎

سفر منزل دوست کار هر‎ ‎روز من است

عقل پرسيد :؟‎ ‎

دست خالي که بد است‎ ‎

کاشکي‎ ...‎

سينه خنديد و بگفت‎ : ‎

دست خالي ز چه روي‎ !‎؟‎ ‎

اين همه هديه کجا چيزي‎ ‎نيست‎ !‎

چشم را گريه شوق‎ ‎

قلب را عشق بزرگ‎ ‎

روح را شوق وصال‎ ‎

لب پر از ذکر حبيب‎ ‎

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 23:8 ] [ تنهایی ] [ ]


تنهايم مگذار ديگر...!

تنهايم مگذار ديگر...!


شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!

 

شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

 

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!

 

ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

 تو را به ياد آن روز......

 

تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده.......

 

تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه.......

 

تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت.......


تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر...........

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:29 ] [ تنهایی ] [ ]


دل نوشته
آه ه ه ه

انقدر دلم گرفته نميدونم بروز بدم يا ندم معمولا عادت ندارم مشكلاته درونمو بروز بدم درواقه كسيرو ندارم تا باهاش دردودل كنم كلا به انباشته كردن مشكلات وغصه ها تو دلم عادت كردم  الان يه بغزي داره خفم ميكنه ولي بيخيال  نميخوام انرزي منفي ايجاد كنم هر چند اين وبلاگو برايه دردودل يا گفتن حرفايه دلم درست كردم وليييييييييي ......من انقدر صبرم كمه كه با كوچكترين مشكلي آرزويه مرگ ميكنم يا شايد انقدر مشكل داشتم كه مشكلاته بزرگ برام كوچيكه خيلي بده كسي نباشه تا با تمامه وجود بهش اعتماد داشته باشي اصلا كسي هست كه بهش اعتماد كني....... خيلي بده كه تو دله كسي جا نداشته باشي........خيلي بده.....................................

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:4 ] [ تنهایی ] [ ]


.................................روز جدایی

تموم خاطراتمون
اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم
دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تواین روزها رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلایم رو بگم
یه عمر از تو دلخورم
تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هات رو میخورم
بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به درم
نیستی بی تو من در به دردرم
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟

فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام

بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی این نبود
خاااااک خودم ، دارم میام
من که دیگه دارم میرم
نگید رفت و حرفی نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفای من
غمهای تو
اشکای من رو
آخه برات من چی کار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم

چه شبها من غصهاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت بیاد من همونی هستم
که شب ها تا صبح بیدار میشستم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی!!!!!!!!!!

[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:0 ] [ تنهایی ] [ ]


چیکار کنم ...


 

نمی دونم از كجا شروع كنم قصه ی تلخ سادگيمو

نمی دونم چرا قسمت می كنم روزهای خوب زندگيمو

چرا تو اول قصه همه دوسم می دارند 

 وسط قصه میشه سر به سر من می ذارند

تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارند

می تونم مثله همه دورنگ باشم دل نبازم

 می تونم مثله همه يه عشق بادی بسازم

 تا با يك نيش زبون بتركه و خراب بشه

تا بيان جمعش كنن حباب دل سراب بشه

می تونم بازی كنم با عشق و احساس كسی 

 می تونم درست كنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم

می تونم پشت دلا قايم بشم كمين كنم

ولی با اين همه حرفا باز منم مثله اونا

يه دروغگو می شم و هميشه ورد زبونا

يه نفر پيدا بشه به من بگه چيكار كنم؟

با چه تيری اونی كه دوسش دارم شكار كنم؟

من بايد از چی بفهمم چه كسی دوسم داره؟

توی دنيا اصلا عشق واقعی وجود داره ؟!؟!؟!؟


[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:0 ] [ تنهایی ] [ ]


مام محمد باقر (ع)

میفرمایند:

هر کسی را دوست دارید گاه وبیگاه به او یادآوری کنید.

......................................

[ شنبه سوم اردیبهشت 1390 ] [ 13:17 ] [ تنهایی ] [ ]


چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد ؟

           

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید.

تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.

(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ

و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.

انگشت شصت نمایانگر والدین است.

انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .

به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .

سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.

انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.

آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .

این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.

انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.

دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم

(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.

به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

 

انگشت شصت نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

[ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ] [ 14:18 ] [ تنهایی ] [ ]


زندگی چیست؟؟؟
این متن رو یکی از دوستام برام فرستاده خیلی بااین متن موافقم به هرحال منم میذارم تو وبلاگم امیدوارم خوشتون بیاد

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

[ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 18:14 ] [ تنهایی ] [ ]


هرچی توبگی

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی

واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی


تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی

منو به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم می دونستن که بری میمیرم

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم


خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت منو ویرون کردی


من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم


مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟

همه عالم می دونستن که بری میمیرم


اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی


خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

[ شنبه ششم فروردین 1390 ] [ 13:16 ] [ تنهایی ] [ ]


هنری

در این زمانه ی بی های و هوی ِ لال پرست

خوشا به حالِ کلاغان ِ قیل و قال پرست


چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست؟


به شب نشینی ی خرچنگ های ِ مُردابی

چگونه رقص کند ماهی ی زلال پرست؟


رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های ِ باغ ِ کال پرست


رسیده ام به کمالی که جُز اناالحق نیست

کمال ِ دار، برای ِ من ِ کمال پرست


هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست

به تنگ چشمی ی نامردم ِ زوال پرست

 

( محمد علی بهمنی )

 

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 23:5 ] [ تنهایی ] [ ]


منزل خدا
 

 

الو سلام ، منزل خداست ؟

این منم مزاحمی که آشناست .

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

 ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست .

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 چرا  به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست ؟

الو الو....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ،

 خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟

چرا صدایتان نمی رسد ، کمی بلند تر، صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست ؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم ،

 شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست .

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم ،

 پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

. الو ، مرا ببخش ،

 باز هم مزاحمت شدم ،

 دوباره زنگ می زنم ،

دوباره ............تا خدا خداست!!

دوباره ........... تا خدا خداست

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 23:4 ] [ تنهایی ] [ ]